نامه به علما و مراجع
تقليد
بخشي از نامهي خصوصي و محرمانه ايشان
به 15 تن از علما و مراجع مذهبي كشور، چندماه قبل از بازداشت در سال 1379، متن
اين نامه با آنكه بطور عمومي منتشر نشده بود، ولي به عنوان يكي از جرائم و دلائل
بازداشت ايشان در آن سال بوده است:
سلام عليكم
بزرگواران،
آنچنان فضائي از بيدادگري در كشور حاكم است كه تاريخنگاران
در سالهاي آتي به هنگام نگارش وقايع آن، متعجب و متاثر خواهند شد.
از هر زاويهاي كه به مسائل درونمحيطي مملكت بنگريد،
لجامگسيختگي و تهاجم بلاها را مينگريد.
هركس كه به نوعي به هيئت حاكمه متصل باشد از حلقه آهنين
زَر و زور و تزوير، برخوردار خواهد شد.
استبداد و تبعيض
و خودكامگي در پايتخت تشيع از هر جاي ديگر دنيا، محسوستر و ملموستر شده است.
قوه قضائيه، عصاي دست وابستگان حكومتي است.
دادسرا به مفهوم گرفتن داد حاكم از محكوم شده است نه
بالعكس.
دادگاهها، محل رشوهخواري و پارتي بازي شده است.
زندانها پر از بيگناه شده است و
رسيدگي درستي صورت نميگيرد.
با قوانين شهرداري جان مردم بالا آمده است، پوست بيچارهاي
كه ميخواهد بناي خود را مرمت و تعمير كند كنده ميشود.
مساجد خالي از نمازگزاران مخلص است و بيشتر محل مانور
گروههاي بسيج و فشار شده است.
برنامههاي عبادي آميخته با تبليغ و موضعگيريهاي سياسي و
شخصي شده است.
نذورات حاصل از زيارت اماكن مذهبي
و مخصوصا حرم امام رضا محل درآمدي براي عدهاي خاص شده در حالي كه فلسفه نذورات
مالي دستگيري از افتادگان و مستضعفان است.
با قبضهاي آب و برق و تلفن و گاز، بسياري از خانوادهها
از هم ميپاشند.
در ادارات دولتي، پول حرف نخست را ميزند و داد و ستدها
بر مبناي روابط است نه ضوابط.
نرخ تورم، بسي بيشتر از آن چيزي است كه اعلام ميشود.
صف بيكاران، هر ثانيه طولانيتر ميشود.
ناامني به حدي شده كه نه پاركها قابل اعتماد است و نه
سينماها جاي مطمئني براي زنها و بچهها.
سرقت به تمام معنا در كوچه و خيابان، غوغا ميكند.
براي چندهزار تومان، جنايت مينمايند.
اداره آگاهي، مملو از شاكيان است و نيروي انتظامي، انحصارا در مسير اختناق و سركوب جوانان
قرار دارد، به شكايات افرادي كه به منازلشان تجاوز شده توجهي ندارند و تنها به حفظ
آرامش خودشان مشغولند.
آب تهران كه زماني زبانزد خاور ميانه بود، آلوده به
ميكروبها و انگلهاست.
نانها عوارض داخلي در بدن ايجاد ميكنند.
گوشتهاي آلوده، مرتبا قرباني ميگيرد.
ميوهها گرانتر از مداخل درآمد طبقات پائين جامعه است و
فقط ميتوان نظارهگر رنگ و بوي آنها بود.
ترافيك هر روز كورتر ميشود و اداره راهنمائي و رانندگي،
وظيفهي خود را درست انجام نميدهد و جريمهها
چندبرابر شده ولي كماكان بازدهي صفر ميباشد.
وجدان جامعه در برابر الگودهي "دين سياسي" تعطيل شده و هيچكس به ديگران اعتماد ندارد.
صفا و صميميت از بين رفته و هر كس در فكر شكار اموال و
سرمايههاي ديگري است.
رسانههاي جمعي انحصاري ميباشد و سانسور موجود
از هر جاي ديگر دنيا، قويتر و فراگيرتر
است.
استراق سمع و تفتيش عقائد و تجسس اسرار خصوصي، رايج است.
اختلاف خانوادگي، وسيع و طلاق چشمگيرتر از ازدواج است.
فرار بچهها از منازل، گسترده و دختران فراري بسيار.
اعتياد به انواع مواد مخدر، همگاني شده در حالي كه دولت ميتواند
آنرا ريشهكن كند.
فرار مغزها مملكت را به فقر
علمي كشانده است و ...
اين خلاصهاي است از عريضههاي بيشماري كه هر روز از
اقشار مختلف مردم در اقصي نقاط ايران دريافت ميكنم، فقرات فوق، ادعا نيست بلكه
بسان آفتاب آمد دليل آفتاب، وجود آن در جاي جاي كشورمان مشهود است.
عزيزان، دردهاي دهشتناكي را متذكر شدم كه خواب را از سر
وجدانهاي منصف و بيغرض ميپراند! وظيفه خود دانستم تا كليات فوق را در شرايط حساس
كنوني به استحضار حضرات عالي برسانم.
من سياسي نيستم ولي بيمناكم از اينكه هر بليهاي كه در
پايتخت تشيع (ايران) شايع ميشود آنرا منتسب به توطئههاي امريكا و اسرائيل ميكنند
و به جاي آنكه چارهاي جستجو شود صحبت از پروژههاي صليبصهيوني بر عليه اسلام مطرح
ميشود ولي حقير اين ادعاها را قبول ندارم و به عنوان
نسل پنجم علامه مقدس کاظمی
(آقا سيد محسن اعرجي
بغدادي، از فقها و اساتید برجسته علم اصول، معاصر با فتحعلي شاه قاجار) و به عنوان يك روحاني
برخواسته از متن جامعهي دردمند، مواردي از ناهنجاريها را متذكر شدم كه هيچ رد
پائي از دسيسههاي خارجي در آن ديده نميشود.
در پايان متذكر ميشوم از آنجا كه به دنبال جاروجنجالهاي
سياسي نيستم، اين نامه را توسط معتمدين خود بصورت محرمانه ارسال كردم تا بلكه شما
اعاظم ديني كشور اسلام و قرآن، چارهاي بينديشيد و .....
به پيوست، بخشي از مقالات مذهبي حقير در زمينههاي مختلف
اخلاقي و اجتماعي و عرفاني كه مورد استقبال عموم مؤمنين و مؤمنات قرار گرفته تقديم
ميگردد.
و من الله توفيق ، فرزند بيست و هفتم امام سجاد
سيد حسين اعرجي كاظميني بروجردي